تبليغاتX
محكوم ولي بي گناه
به نام آنكه ابري را ميگرياند تا گلي را بخنداند
+ نوشته شده توسط آرش در 90/01/03 و ساعت 20:46 |
برمزارم گريه كن اشكت مرا جان ميدهد
ناله هايت بوي عشق و بوي باران ميدهد
دست بر قبرم بكش تا حس كني مرگ مرا
دستهايت دردهايم را تسلا ميدهد
بامن درمانده و شيدا سخن را تازه كن
حرفهايت طعم شيرين بهاران ميدهد
وقت رفتن لحظه اي برگرد قبرم را ببين
برمزارم گريه كن اشكت مرا جان ميدهد
اين نگاه آخرت اميد ماندن ميدهد
رفتيو چشمم به دنبال قدمهايت گريست
زخم هاي مرده ام را رفتنت جان ميدهد
نيست از من قدرت بوسيدن چشمان تو
باد ميبوسد به جايم،قلب ايمان ميدهد.

+ نوشته شده توسط آرش در 90/04/17 و ساعت 12:4 |

 سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
 سلام ای خنجر حرفای مردم 
                                  سلام ای آشنا با رنگ خونم 
                                            سلام ای دشمن زیبای جونم 
  بازم نامه می دم با سطر قرمز 
 آخه این بار شده من با تو هرگز
                                  نمی خوام حالتو حتی بدونم 
                                             تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت
 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
                            همونی که برات هر لحظه می مرد 
                                       که ذکر نامتو بی جون نمی برد 
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم 
                                همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود 
                                       اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
                                            تعجب می کنی آره عجیبه 
                                  می خوام دور شم ازت خیلی غریبه 
 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
 با این نامردیات بازم باهاتم ؟
                                        برات کافی نبود حتی جوونیم 
                                           تموم شد آره گم شد مهربونیم
 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره
                                        دیگه بسه برام هر چی کشیدم 
                                              فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
 کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
                                           عجب حتی دریغ از یک محبت 
                                               دریغ از یک سر سوزن صداقت
 دریغ از یک نگاه عاشقونه
 دریغ از یک سلام بی بهونه
                                      نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست 
                                              اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
 چیه توهین به ذات محترم شد ؟
                                              دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ

                                               که عشق ما رسید به سد هرگز

                                       

+ نوشته شده توسط آرش در 90/01/14 و ساعت 17:49 |

بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب


بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي


بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن


بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان


طعم شيرين عسل از بوسه است


پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است


بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

+ نوشته شده توسط آرش در 90/01/14 و ساعت 17:9 |

دانلود موزیک پــــدر

+ نوشته شده توسط آرش در 90/01/11 و ساعت 21:6 |

نمی دانم چرا هرگز به این فکر نکردم که روزی،به آسانی می روی...

چرا آماده نبودم برای این کابوس؟منی که سلطان شب های پر از کابوس و کابوس های پر از شب بودم،چرا كابوس نبودنت را نديده بودم؟

مي دانستم،مي دانستم كه به سادگي يك حرف،سکوت بی تو برايم مرگ مي شود.

مي دانستم كه روزي دستان غرق در آتشم را رها مي كني و به دريا ره مي سپاري و من سرد مي شوم..

ولي...

نبودنت را آنقدر دور مي ديدم كه بعد از حسابي سر انگشتي به زماني دورتر و بعدتر از مرگم مي رسيدم و با خيالي آسوده مي گفتم: روزي بعد از مرگم،تركم مي كني.

ناگهان چه شد ...چه شد كه اكنون حريصانه به دور و بر بي توام حمله مي برم و فضايي جز بي تو بودن مرا در آغوش نمي گيرد....رويايي جز كابوس به سراغم نمي آيد.

نبايد اين گونه ميشد...حساب هايم بيراه بود.

يا من مرده ام يا تو هنوز هستي و چشمان مرا از هرم تبت،تاب ديدن نيست!

مهربان من،

قرار بود بعد از مردنم بروي نه اينكه با رفتنت هر روز بميرم.

+ نوشته شده توسط آرش در 90/01/11 و ساعت 20:38 |
عــــاشقانه

دانلود فیلم زیباترین عشق

+ نوشته شده توسط آرش در 90/01/09 و ساعت 20:54 |
تقدیم به تمام عاشقان به معشوق نرسیده

دانلود فیلم عاشقانه

+ نوشته شده توسط آرش در 90/01/07 و ساعت 18:49 |
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه : سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام …. پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده.
+ نوشته شده توسط آرش در 90/01/07 و ساعت 14:44 |
عشق يعني درد يعني گم شدن پيدا شدن
ساكن غربت شدن صد عقده در دل وا شدن
عشق يعني جمع دل تقسيم خوبيها سپس
در آنطرفتر در دو راهييها ز هم منها شدن
عشق يعني رقص با آتش سرا پا سوختن
ساختن در هم شكستن پيش گل رسوا شدن
عشق يعني تا بينهايت سوختن لب دوختن
تا به خاكستر شدن ماندن سپس شيدا شدن
عشق يعني نزد خود باران شدن در يك سكوت
صبر كردن تا اقاقيها ي شب دانا شدن
عشق يعني اوج يك تيراژ غم تاليف دل
در نهايت قيمتي با يك تومن سودا شدن
عشق يعني وا شدن همسايه با گلها شدن
يك سبد خورشيد چيدن عازم شبها شدن!!!
+ نوشته شده توسط آرش در 90/01/06 و ساعت 18:40 |


Powered By
BLOGFA.COM